
بالاخره، بعد از حدودِ یازدهسال از رفتنم، دست از تظاهر/تلاش برداشت و در تماسِ چندماهِ قبل گفت «دیگه نمیخوام در ارتباط باشیم». در اوایلِ زمستان.یازدهسالِ قبل، قدرت و روحیهی بالاتری برای شنیدن و پذیرشِ این حرف داشتم اما او ترجیح داد خودش را منطقی، آرام و روشنفکر نشان دهد. حالا، اگرچه، نسبت به 23سالگی، آن جنگندگی، شجاعت در تحمل بارِ عاطفی و درکِ مستقل و منطقی نسبت به شرایط، در من تضعیف شده؛ اما درعوض مقاومت، صبوری در احساسات و درکِ چندبُعدیتری پیدا کردهام. روحیهام مثلِ قبل، بالا و شجاعان...
ادامه مطلب
بالاخره، بعد از حدودِ یازدهسال از رفتنم، دست از تظاهر/تلاش برداشت و در تماسِ چندماهِ قبل گفت «دیگه نمیخوام در ارتباط باشیم». در اوایلِ زمستان.یازدهسالِ قبل، قدرت و روحیهی بالاتری برای شنیدن و پذیرشِ این حرف داشتم اما او ترجیح داد خودش را منطقی، آرام و روشنفکر نشان دهد. حالا، اگرچه، نسبت به 23سالگی، آن جنگندگی، شجاعت در تحمل بارِ عاطفی و درکِ مستقل و منطقی نسبت به شرایط، در من تضعیف شده؛ اما درعوض مقاومت، صبوری در احساسات و درکِ چندبُعدیتری پیدا کردهام. روحیهام مثلِ قبل، بالا و شجاعانه نیست اما ب...
ادامه مطلب