
به خودم می گویم این نمایش های عاشقانه، این مصرفِ عشق به جای یافتن یا ساختنش، این زندگی های در لذت، این تمنای عیش، این خوشبختیِ زیادی، این جستجوی تن ها و سکوتِ فکرها، به من که می رسد به کسی رسیده که زودتر از سن و بیش از عقل و پیش از بلوغش، در عشق زیسته.. دریغم می آید در زمانه ای هستم که موهبتِ آشنایی، سکوت و نشستن کنارِ یکدیگر، همیشه در نمایشِ احساس و مصرفِ عشق گُم می شوند. به خودم می گویم به کسی که آشنایی و سکوت در رابطه را بلد نیست، بگو برود پیش از آن که تمامِ پاییزها را ویران کند. این پاییز، پ...
ادامه مطلب