خرید بک لینک

هر بار که می رود تا در شدتِ غمی شخصی به مرگ راضی تر شوم از زندگی، غمی لاهوتی چون آبِ حیات می رسد و چنان می کند که گویی تازه از مادر زاده شده ام. نورسته، تازه نفس، قوی و آماده.. اینگونه است که در من امیدی یا عادتی به خوشی نیست. آتشِ درونم را با گدازه های افروخته ی آن جهانی آرام می کنند. در من شکایتی اگر هم هست به گدازه ها نیست؛ که به وقتی است که پای آتشِ درونم تلف شده است.

پی نوشت: غمِ رفتنت نه، که غمِ ناگهان آشنا شدنِ تو چنین دور از انتظار، غمِ ناگهان دوست داشتنت چنین عمیق و بی وقفه، خالی ام کرده از هرچه غمِ شخصیِ ویران کننده ای که بود.

تاریخ: 5 روز پس از 13 دی ماه 1398

برچسب: نویسنده: مانی سلطانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 19:44

صفحه بندی