
دارم تبدیل می xadشوم به آدمی که ترجیح میxad دهد با یک لیوان چای و کیکِ موزی که خودش پخته، روی مبل لم دهد و کتاب بخواند به جای اینکه با آبمیوه و بستنی و ذرت وسطِ اتاق طاقباز بخوابد و کتاب بخواند. حتی به آد...
ادامه مطلب
به طرز غریبی دلم می خواهد تن بدهم به سرزنشِ دیگری.. در شرایطی که می دانم تا مدت محدودی مثلا دو هفته ی دیگر باید حد مشخصی از پایان نامه را معلوم کرده باشم و برای گفتگو با استاد راهنما آماده باشم، حوصله ی خواندن و بدتر از آن نوشتن را ندارم. و در شرایطی که می دانم تنها یک هفته به پایان کلاس های محدود و مفید شهریور ماه باقی مانده، توان شرکت در کلاس را ندارم. درس ها را می خوانم، پیشرفت و انگیزه ی خوبی هم دارم اما شرکت در کلاس و هم صحبتی با هم کلاسی ها و آن روند سریع و فرز استاد، توان روحی ای می طلبد ...
ادامه مطلب