پایان کار

خرید بک لینک

کار تمام شده، و باید امروز و فردا برسانم به دست استادم. اما اصلا احساس راحت و خوبی ندارم. با اینکه تقریبا همان روندی را پیش گرفتم که موردنظرم بوده، فصل بندی را به صلاحدید خودم تغییر داده ام، مصادیق را تا جایی که می توانسته ام کم کرده ام و در عوض به شرح و بسط اصل موضوع پرداخته ام و به جای تعریف و تطبیق آثار و نتایج مباحث، بیشتر به مبانی و بنیادهای اساسی مساله پرداخته ام و همه ی اینها خلاف نظر و توصیه های استاد و دوستش در جلسه ی روز اول بوده است، اما باز هم راضی نیستم. کار هنوز چیزی نشده که می خواسته ام.

نگران نیستم استاد کار را برگرداند. بعید می دانم از شکل جدید کار خوشش نیاید. بعلاوه دلایلی دارم که امیدوارم بتوانم خوب تفهیم شان کنم. با این حال رضایتم خیلی کم است. اگر در ابهام بودم و دلیل این ناآرامی را نمی دانستم، احتمالا راحت تر با قضیه کنار آمده بودم و تا حالا کار را فرستاده بودم. اما متاسفانه تا حد زیادی واقفم که جای کدام قطعات خالی است. می توانم تا دقایق طولانی از حفره هایی که در کار هست و نکاتی که تدقیق نشده و مصادیقی که تحلیل مبنایی بیشتری می خواسته اند حرف بزنم. همه اینها در حالی است که بیش از یک ماه از زمان تحویل کار گذشته، به اندازه ی کافی بدقول شده ام و دیگر نمی توانم برای تعمیق بیشتر کار تعلل کنم.

دارم خودم راضی می کنم که نباید برای کاری در این سطح سخت گرفت، نباید در حالیکه استانداردهای کل مجموعه را می شناسم، بخواهم از این استانداردها فراتر بروم. دارم خودم راضی می کنم به اینکه مطابق سطح تعریف شده باشم. به اینکه بپذیرم همین حد و اندازه ی متوسطی را که کل مجموعه از ما انتظار داشته، به اینکه تن بدهم به چهارچوب فکری و قوانین اساتیدی که به نوعی کارفرما محسوب می شوند. اما مساله اینجاست که این دقیقا همان چیزی است که یک عمر بابتش ترسیده بودم. به اینکه کار کردنم با یک مجموعه ی خاص عادتم بدهد به شکل مشخصی از کار، به شکل تعریف شده و معلومی که بالادستی ها انتظار دارند. به روند ثابت و بی انعطافی که مرا از تفکر شخصی، از خلاقیت، از نگاه و نظر اختصاصی خودم دور کند. به شکل قانونی و معینی که مانع می شود از جست و خیزهای فکری و پرده دری های نظری..

فرق است میان اینکه برای مدتی موقت مجبور شوم به خاطر پذیرفته نشدنم در مجموعه ای بهتر، یا کسب تجربه و قوت بخشیدن به امکان هایم، با مجموعه یا گروهی کار کنم که علی رغم اهداف مشترک مان، روش و کیفیت کار پژوهشی و سطح فکری شان چندان مورد قبولم نیست؛ با وقتی که این اجبار موقت بخواهد طرازها و استانداردهایم را تحت تاثیر قرار دهد. شرط تن دادن به این اجبارهای موقت، برایم این بوده که بتوانم تشخصم و استقلالم را در قبال مجموعه حفظ کنم. در برابر تغییرهایی که ناشی از سلیقه و تعصب های علمی و فکری آنهاست، مقاومتم را حفظ کنم و در عین بودنم در گروه، روش خودم را به کار بگیرم.

اساسا این تنها راه است برای اینکه ماهیت موقت این اجبارها با تبدیل من به یکی از اعضای وفادار مجموعه به وضعیتی دائمی تغییر شکل ندهد. و حالا که فکر می کنم می بینم بیش از آنکه از تحویل کاری که به نظرم ایده آل و کامل نیست عذاب وجدان و ناراحتی داشته باشم، از این مساله است که ناراحتم. اعتراف به اینکه به جای بیشتر سخت گرفتن به خودم برای رساندن کار به حدِ مطلوب، کارم را با اندازه های کل مجموعه قیاس می کنم و بعد پا روی پا می اندازم که نه.. خیلی هم خوب از آب درآمده، کلافه ام می کند. حس می کنم همه چیز دارد از دست می رود. همه ی رویاهایم، همه ی خواسته هایم، همه ی آن ایده هایی که زمانی به هیجانم می آورد و استاد عزیز در یکی از ایمیل هایش گفته بود، باید صبر کنی، باید به خیلی از سختی ها تن بدهی.

دلم می خواهد باور کنم، وضعیت امروزم یکی از همان سختی هاست که باید می آمده و بعد هم قرار است برود. دلم می خواهد باور کنم، کاری را که در یکی از سخت ترین شرایط زندگی ام نوشته ام، و آنقدر که باید دوستش ندارم فقط یک سختی گذرا است نه پس رفت از اصول و استانداردهایم برای یک کار ایده آل..

مرزهای مشترک...

ما را در سایت مرزهای مشترک دنبال می‌کنید

برچسب: پایان کارتن خوابی,پایان کار ساختمان چیست,پایان کار ساختمان قدیمی,پایان کار ساختمان,پایان کارادایی,پایان کار,پایان کار آپارتمان,پایان کار چیست,پایان کارادایی فصل سوم, نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 4:28

صفحه بندی