بصیرت های سختی (1)

خرید بک لینک

وضعیتِ جدید بصیرت, هایی به دنبال داشته است. اینکه مرا با معدود وابستگی هایی که برایم مانده بود درانداخته است. محکم ترین رشته هایی که فکر می کردم تا اعماق زیادی در من ریشه کرده اند، گسسته اند. حالا بیشترین درکی که دارم رها شدن است. انگار این ریشه ها ربطی به «بودنم» نداشته اند. انگار در تمام این سال ها فقط آنها را «داشته» ام. بیش از هر زمان دیگری در زندگی ام احساسِ بی تعلقی و رها شدن در فضای بی انتها را دارم. از ابعادم کاسته شده اما به جای کوچک شدن حسِ بزرگی و قدرت پیدا کرده ام. جای خالیِ توی قلبم به جای فقدان و درد، رفته رفته به قدرتِ نیاز نداشتن تبدیل می شود. چیزی معلوم نیست اما این بار، دیگر این توسن، در ماز نیست بلکه در بیکرانی ناشناخته می تازد. این وضعیتی است که هر بار تجربه اش مثلِ مرگ و بریدن است. اما پس از مرگ، تنهایی دیگر حیثیتِ تنهاییِ پیش از مرگ را ندارد. تنهایی دیگر فقدان نیست. جای خالی نیست که بخواهی با جایگزینی آن را پر کنی. تنهایی بنیادی ترین نیازِ پس از مرگ برای زیستن در بیکرانیِ هستی جدید است. اصلا از ذاتیاتِ هستیِ پس از مرگ تنهایی است. دیگری معنای جدیدی دارد. چنین حسی دارم. حس می کنم مرده ام و دیگران نمی دانند که حیثیتِ چیزها، حیثیتِ تنهایی و حیثیتِ بودن با دیگری از معنای دنیای پیش از مرگ ساقط شده اند.

اگر فیلسوف، اسپینوزا؛ اگر شاعر، وحشی؛ اگر غذا، علف؛ اگر شراب، حافظ بودم.

پی نوشت1: دیدارِ دیروز با استاد و دخترِ فلسفه علمیِ جدید، مثل شراب عمل کرده بود. شرابی که خوشی و تلخی داشت اما مستی نه. وقتی برمی گشتم حالِ دویدنِ توسنی در بیکرانی محض را داشتم.

مرزهای مشترک...

ما را در سایت مرزهای مشترک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 2:16

صفحه بندی