چرا در فضای مجازی نیستم.

خرید بک لینک

در برابر عنوان نخواسته ام علامت سوال بگذارم، چون بدیهی است که چرا در فضای مجازی نیستم، اما نوشته ام چرا، چون این بداهت بسیط و نامعین است. سخت می توانم از دلایل شخصی و روحی ام درباره اش بنویسم یا بگویم. وقتی کسی از دوستان یا آشنایان می پرسد چرا در هیچ گروهی (حتی به زعم آنها گروه های مفید) نیستم، یا چرا در هیچ شبکه ای فعالیتی ندارم، واقعا نمی توانم جواب سرراستی بدهم و مجبورم بگویم اهلش نیستم یا بلد نیستم، چنین پاسخی فارغ از اینکه چندان حقیقت ندارد، به شدت مبهم و چندپهلو است و به مخاطب اجازه می دهد برداشت غلطی از حرفم داشته باشد.

دلیل اینکه در شبکه های ارتباطی نیستم، ثانوی و بالتبع است. هرگز ابتدائا و عامدانه خودم را از چنین فضایی منع نکرده ام. همه ی آنها را حداقل یکبار رصد کرده ام و به ماهیت و کاربردشان واقف ام. دلایل عقلی و فرهنگی و اخلاقی ام نیز برای احراز از این فضاها ثانوی و بیرونی است نه اولی و قائم به ذات این فضاها! همه ی این رویگردانی ها و بی میلی ها مسبوق به ادراک پیشینی ام از جهان است. نسبت من با دنیای واقعی به نحوی صورت گرفته است که به تبعش مدل ارتباطم با دنیای مجازی هدایت و کنترل می شود. این کنترل، هرگز با دخالت مستقیم من نیست.

فکر می کنم مهم ترین و بنیادی ترین دلیلم، مشخص نبودن نسبتم با دنیای واقعی است. نه عدم تشخصی که حاکی از نوعی لاادری گرایی و سرگردانی است! مساله این است که هنوز نمی توانم اعتباری بیش از آنچه لایق این جهان است برایش قائل شوم. این خساست در قائلیتِ اعتبار برای این جهان، صرفا به لحاظ عقلی است. (وگرنه به لحاظ مادی، من هم در حد بضاعت مشغول خور و خواب و خوشگذرانی و بهره برداری ام)

خساست در اعتباربخشی به جهان واقعی، اگرچه در نظر برخی همان شکاکیت مدل غربی است، در اینجا، مقصود دیگری دارد. در سراسر تفکرات و خوانش های فلسفی و دینی و حتی (اندکی) عرفانی ام، نتوانسته ام به نحو موجه و معقولی، این جهان را واقعی بدانم به آن معنا که جهانِ واقعی تری در کار نباشد. واقعی تر به این معنا که چیزی (عالمی) به لحاظ نسبت متافیزیکی و نزدیکترش با حقیقت، بهره ی عظیم تری از حقیقت برده باشد. همیشه منتظرم تا نظری، اندیشه ای، دلالتی، شهودی (و حتی غیبی)، پرده از واقعیت نصفه و نیمه و بیمارِ (ناقص) این جهانِ اصطلاحا واقعی بردارد.

ایمانی به شایستگی و اهمیت تام و حقیقت مدار بودنِ محضِ این جهان ندارم، به امور این جهان واقعی به نحو خسیسانه ای می نگرم و توقع ندارم که بتواند حقیقت راستین و آرامیِ پایدار بشر را آبستن باشد. بیشتر چیزها را در گذر و موقتی و سرگرم کننده می دانم. نه آنچنان که برای بسیاری قابلِ توجه تام و دغدغه مندانه است. و در حالیکه عقلا به واقعیتِ کامل بودنِ این دنیای واقعی قائل نیستم و شأن کاملی برایش در نظر ندارم، نمی توانم به فضای مجازی بیش از یک موضوع علمی، فرهنگی، یا تکنولوژیکی برای بررسی های تکنیکی، انسان شناسانه و تمدنی نگاه کنم. نمی توانم آنقدر جدی بدانمش که بخشی از وقت و مال و ذهنم را هزینه اش کنم، درونش سکونت کنم، معاشرت های دامنه دار و شبکه ای داشته باشم، یا با کسانی هم صحبت شوم که نمی شناسم، بخشی از خوشی هایم را بواسطه اش تامین کنم و هرچیز متداول دیگری که اکنون در جریان است.

برای من فضای مجازی یعنی (به سختی) تن دادن به نوشتن در وبلاگی که بوسیله اش اهداف مشخص و عینی ام را در دنیای واقعی پیگیری می کنم. یعنی جستجو و ارتباطات علمی یا هنری، یعنی آن حدی از برقراری رابطه که ملزمم به آن، از آن جهت که در این قرن می زیَم و نه در قرن قبلی!

بیش از این را نه اینکه نخواهم، نمی شود. نمی توانم در عین بی رغبتی و بی دلیلی برای باورِ جزم اندیشانه به واقعی بودنِ دنیای اصطلاحا واقعی خودمان، برای این دنیای مجازی که به مراتب بی اعتبارتر است، اعتبار و هستی قائل شوم.

نسبت نامرئی بودنم در تلگرام و اینستا و فیس بوک و توییتر و .. که به داشتن یک اکانت غیرفعال (که صرفا به منظور یک آگاهیِ مجمل از ماهیت و مظاهر ارتباطات مدرن ایجاد شده) ختم می شود؛ انطباق دقیقی دارد با نسبت نامرئی بودنم در شئون مختلف دنیای واقعی. به همان میزان که در دنیای واقعی بسیاری رفتارها و شیوه های زیست را بی مایه و بی جوهر می دانم، و می کوشم درگیرشان نباشم و فراری ام از جمع هایی که انسان را از خودش تهی می کند و روند بیماری که به تولید انبوه آدم های هم-شکلِ سطحی ختم می شود؛ رفت و آمد در فضای مجازی و سبک مواجهه ی متداول با آن را هم غیرضروری و فاقد جذابیت های عقلانی می دانم.

اینکه توان هیچ فعالیتی را در شبکه های اینترنتی فوق ندارم، مشخصا به این دلیل است که در این شبکه ها قرارِ فکری و سکونت عقلی ندارم. آن هم وقتی حتی نمی توانم به طور تام و کاملی سکونتم در دنیای واقعی را اقناع کننده بدانم. اگر حیات و تعاملم در این دنیای واقعی را در انتظار آن پرده گشاییِ آرمانی سامان می دهم، لاجرم و منطقا باید تعاملم با دنیای فروتر و دست سازِ مجازی را هم صرفا به امید کمک و دستیابی از مسائل دنیای فعلی و هدفِ قابل اعتنای عقلی در دنیای اصطلاحا واقعی موجه و پذیرفتنی بدانم.

مرزهای مشترک...

ما را در سایت مرزهای مشترک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 346 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 13:46

صفحه بندی