تجربه ی تَرک

خرید بک لینک

 

تصویر بالا نمودارِ تلاش یک سال گذشته ی من است برای ترکِ عملی ناپسند. عملی بسیار ریشه دار. خانه هایی که خط خورده اند یعنی شکست خورده ام. هر روز علامت می زنم که موفق شده ام یا نه. نزدیک ده سال است که هر سال یکی از این جدول ها را پر می کنم. تقریباً هر سال بدون افت و خیزِ خاصی می گذرد. در میانگیِ کامل. برزخِ تمام.

این جدول ها برای کسی مثل من که در همه ی خصلت هایش عمیق می شود، ابداً هیچ خاصیتِ بازدارندگی یا برنامه ریزی یا تشویق کنندگی ای ندارند. می دانم که اغلبِ این خودمراقبتی ها به همین دلایل طراحی و اجرا می شوند. ماه های اولی که این جدول را پر می کردم تصوری از اینکه چطور به کمکم خواهد آمد، نداشتم. فقط می دانستم اگر این کار را نکنم ممکن است دیگر هیچ زمانی نتوانم میان خودم و این «عملِ بد» مرزی بگذارم. می خواستم امکانی هرچند کوچک ایجاد کنم تا بواسطه اش «عملِ بد» را بیرون از خودم نگه دارم. کمی دورتر بایستم و تماشایش کنم. تماشا کنم که چطور به من آویخته و هر روز آن را با خود می کشم. می خواستم بتوانم ولو روی کاغذ، حداقل برای لحظاتی، جدا از خودم، تصورش کنم. از آمیختگیِ مدام و بی وقفه با «عملِ بد» می ترسیدم اگرچه به انجامش عادت کرده بودم و حتی هنوز برایم لذت دارد. اما تجربه ی این سال ها، خصوصاً شکست های مداوم و پی در پی در ترکِ آن، وجوهِ دیگری از اهمیت این جدول ها را نشانم داده.

مهم ترین وجه، این است که با جزئیات و به تفکیکِ روزها نشانم می دهد که در چه «وضعی» هستم. آگاهی از «وضع» اولین امرِ مهم در مواجهه با چیزی است که می خواهیم تغییر کند. وقتی درگیرِ چیزی، چنین ریشه دار و هر روزه هستیم، همواره این خطر وجود دارد که عادی، ذاتی یا از آنِ خود بپنداریم اش. مثلاً اینکه نتوانیم خودمان را بدون آن خصلت به یاد بیاوریم یا بشناسیم یا تعریف کنیم. و یا برعکس، از بس هست، انکار کنیم که هست. مثل گردشِ زمین که گویی نمی چرخد.

خطرِ دیگری هم دارد. اینکه دچار «تخمین زدن» شویم. درباره ی عادت های بد یا حتی خوب، هیچ چیز بیش از تخمین زدن، فریبکارانه نیست. تخمین زدن دقیقاً نقطه ی مقابل آشکار کردنِ «وضع» است. درباره ی عادت های بد فقط باید دقیق و جزئی بود. تخمین زدن، همیشه «وضع» را بدتر یا بهتر نشان می دهد. در واقع، «وضع» را می پوشاند.

بنابراین، خیلی زود فهمیدم باید این جدول ها را پر کنم تا از تخمین زدن، رها شوم. از اینکه گمان کنم که این ماه خیلی هم بد نبودم یا این ماه از همیشه بدتر بودم. این تخمین های غیرِ واقعی می توانست برای همیشه مرا در ابهامِ خود غرق کند. «ابهام» یعنی «بی وضعی». یعنی ندانی که هستیِ «وضع» چگونه است. یعنی به تصرفِ «وضع» در بیایی به جای آنکه «وضع» را بشناسی و تصرفش کنی.

در وهله ی اول، جدول ها خیلی کمیت گرایانه به نظر می آیند. اما اینطور نیست. آن ها بیش از هرچیز «آشکارکننده» هستند. نزدیک ترین واژه به تجربه ی من این است: «پرده دری». جدول ها، به مرور از اعداد و رقم، به تمثال هایی از تلاشِ فردی برای پرده دری از واقعیت تبدیل می شوند. تلاش برای درآمدن از پوشیدگی. ما اغلب در برابرِ خود آشکار نیستیم. از خودْ پنهانیم. آنچه هستیم را با همه ی عِده و عُده اش به پَس می رانیم. این ابهام و پوشیدگی ست که باعث می شود با وجودِ عادت های بد، مثلِ آدم های خوب به زندگی ادامه دهیم. نامستوری و رازوارگی، میلِ جهانِ پیرامونِ ماست. خیلی ها از این نامستوری، نان می خورند. جدول ها برای من بیش از هرچیز، پرده دری می کنند. شجاعتِ عریان شدن در برابرِ خود. گشودنِ هر روزه ی واقعیتِ تکرارشونده ی «عملِ بد» در برابرِ خود. پرده دریِ مدام و هیبتِ هولناکِ اینکه به تفکیکِ روز و ماه و سالْ بدانم که «عملِ بد» از من قطع نشده.

بعلاوه، پر کردنِ این جدول ها، تماماً امری «خودآیین» است. حداقل درباره ی من، ابداً ریاضی وار کردنِ پروسه ی ترکِ «عملِ بد» نبوده؛ اینکه مثلاً هر ماه بشمارم که تعداد روزهای موفقیت بیشتر بوده یا شکست و بعد هر ماه، یکی یکی و تدریجی به روزهای موفقیت اضافه کنم. بلکه خودِ جدول ها، و خودِ عملِ «علامت زدن» اصالت داشته. وابسته به چیزی یا ابزار نبوده. همین خودآیین بودن باعث شده که «تن دادن» ممکن شود به جای اینکه «تمرین کردن» برای ترکِ «عملِ بد» اهمیت یابد. اینکه تن بدهم به آگاهی از «وضع» و تن بدهم به دیدنِ چیزی که روزها و ماه هاست که از درونِ من بیرون می آید. تن دادن به فهمیدنِ ربطِ وجودی و عمیقی که میانِ ما و «عملِ بد» است، بارها دشوارتر از هر تمرینی است. تمرینِ واقعی برای ترک، فقط بعد از چنین تن دادنی است که ممکن می شود. تن دادن به شهودِ عریانِ این رابطهxad ی نامبارک.

پی نوشت: - خسته ام؟

- نه. بی شرمانه است که باید اعتراف کنم که گویی از این ماجرا لذت می برم. گیجم که واقعا لذت می برم یا چون به پروژه ای قابلِ مطالعه تبدیلش کرده ام، لذت می برم؟! گیجم که می خواهم به آخرش و ترکِ «عملِ بد» برسم یا در همین طیِ مسیر بمانم؟! گیجم که از گرفتاریِ دیرینه ام در «عملِ بد» ناراحتم یا دوست دارم که تا ابد همچون وسیله ای در دستم باشد برای «کاوش» و «آزارطلبی» و «رقصیدن در میانه ی هراسناکِ سرنوشتم». گیجم که تصور خدا از شوریدگی ام حتی میانِ «بدی» هایی که دارم، چیست؟! گیجم که چه نسبتی با امرِ اخلاقی دارم؟! گیجم که با این کار، مرزِ ستایش و نکوهشِ خود را مخدوش می کنم یا نه؟! گیجم که انگار مُدام در این شعر تکرار می شوم؛

«گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد.........گفت مي باش چنين زير و زبر هيچ مگو»

مرزهای مشترک...

ما را در سایت مرزهای مشترک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: يکشنبه 4 آبان 1399 ساعت: 20:36

صفحه بندی