آزادی
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:26
سال دوم تحصیلم بود که در حوزه هنری تهران، مرضیه هاشمی (ملانی فرانکلین) را در دیداری صمیمانه دیدم. چیزی از صحبت های او، سوال های خودم و پاسخ هایش یادم نمانده. آن موقع هنوز آتشِ دعوایم با خیلی چیزها داغ
از آنِ خود کنندگی یا مثلثِ برمودای من
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:26
اولین بار یکی دو سالِ قبل این ترکیب از کلمات (از آنِ خود کنندگی) را در یکی از وبلاگ های موردعلاقه ام دیدم. بهترین ترکیبی که می توانستم با آن خودم را بفهمم. شاید تصویری که از من دیده می شود کسی باشد که
دیدار
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
تمامِ روز را بیرون بودم و با اینکه در پایین ترین حد از تمرکز و کنترلِ ذهن بودم، در هر دو جلسه ی علمیِ دوستانه تقریبا متکلمِ وحده بودم. قرار بود شب، جایی مادرم را ببینم و مرا به خانه برساند اما کاری پی
چشم انداز
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
برنامه ی سه ساله ای که تعریف کرده بودم، تنها تا هفت- هشت ماه دیگر به اتمام می رسد. قرار بود فاصله ی بینِ بیست و هفت تا سی سالگی را بدون فکر کردن به دکتری، به تحقیقات و ارتقای توانمندی هایم اختصاص دهم.
از زاویه ی من..
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
همیشه اینطور نیست که با خیالِ راحت فلسفه بخوانی. زمان هایی هست و مباحثی هست که جز با چشم بستن بر واقعیتِ ملموسِ جهانِ پیرامونی نمی توان به درک و همدلی با آن ها رسید. کاوشِ عقلی در رموزِ عالَمی که بر م
اطرافِ رنج
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
- رنج دو تاست. آنهایی که با همه ی بزرگی شان می دانی که بالاخره زمانی دارند. شروع که شوند بالاخره در جایی تمام می شوند و تو دستِ کم از حضورِ بیرونی و ملموسِ رنج خلاص خواهی شد. اما رنج هایی هم هستند که
بصیرت های سختی (1)
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
وضعیتِ جدید بصیرت, هایی به دنبال داشته است. اینکه مرا با معدود وابستگی هایی که برایم مانده بود درانداخته است. محکم ترین رشته هایی که فکر می کردم تا اعماق زیادی در من ریشه کرده اند، گسسته اند. حالا بیشت
بصیرت های سختی (2)
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
اولین قدم را برای مواجهه با «ماجرای حاد» برداشتم. سفر را رفتم. تمام لحظاتش را در عینِ گداختگی تحمل کردم و نهایتا جمعه ظهر برگشتم. با مقیاس ها و محاسباتِ خودم موفق نبودم اما در خودداری کردن و به حداقل
مرد تنهای شب
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
به جای تو با نشانه هایت آرامم با جاده های سبز شمالی با جنگل و باران و بحث های فلسفی با پیکان های مدل 60 با ترانه های حبیب با کتاب های توی کتابخانه و وسترن های کمدی تو آتشفشانی که می سوزاند نشانه هایت
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید قرعه ی کار به نامِ منِ دیوانه زدند
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 2:16
تا همین یک ماهِ پیش، تجربه ی دوست داشتنِ کسی برایم مثل جنگی بوده که در آن بیش از آنکه طرفِ عشق بوده باشم، طرفِ غرور و آرمانم بوده ام. در هر دو تجربه ی نوجوانی و جوانی من دقیقاً کسی بوده ام که با انتخا
خوابگرد
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:04
جهانِ درون: ترجیح می دادم چیزی که درباره ی این دو سه ماه اخیر می نویسم، چیزی از جنسِ تجربه ی گذر باشد. تمام این مدت دستم به نوشتن نمی رفت چون مدام در این هراس بودم که باید به ناتوانی ام در گذر از این وضعیتِ روحی اعتراف کنم. حالا که برای روزها این هراس را زیسته ام، انگار آنقدرها هم منفور و زشت نیست! ...
پیراستگی
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:04
امتحانات تمام شد. همه ی فکرم این بود که بعد از این ترمِ عجیب، نه دیگر نفس راحتی خواهم کشید و نه دیگر آدم قبل خواهم بود. اما اینطور نشد، آرام و مسلطم. از پسِ بحث ها برآمده ام، کار را خوب پیش برده ایم، شور به شیبِ ملایم رسیده و .. این سه ماهِ نفس گیر فقط درس و مشغله ی کاری نبود. بلکه قسمت مهمی از آن چ...
باز
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:18
به عنوان مقدمه: متنی که مدت هاست نوشته بودم، شاید نزدیک به سه ماه، اما هرگز آنقدر خوب نشد که اینجا منتشرش کنم، را باز کردم. چندباری دوره اش کردم و مدام فکر کردم که چیزی کم دارد، نوعی از هراس پشت اش خوابیده بود که متن را بی مایه و سبک نشان می داد با تلفیقی از توجیه و بهانه تراشی! متن درباره ی تمایل ش...
در طرفِ روشنایی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:18
با کتونی های جدیدِ طوسی ام، روی نیمکت ایستگاه اتوبوس نشسته بودم و خیره به کفش ها، به عنوانِ طرح جدیدم فکر می کردم، به اینکه اصلاً این طرح انتخاب درستی هست یا نه! آفتاب توی چشم هایم بود، هنوز به کفش ها نگاه می کردم و نشستنِ بی سرو صدای مرد را کنارم احساس نکردم. ناگهان سایه ای رویم افتاد و حس کردم کسی...
«از کرخه تا راین» یا خانه ی ما ته کوچه ی بن بست بود!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
-چند روز قبل که برای هزار و صدمین بار «از کرخه تا راینِ» محترم و شریف را دیدم، رفتم و برای هزارمین بار «آژانس شیشه ای» و «مهاجر» را هم از آرشیوم بیرون کشیدم و دیدم، بعدش بلافاصله برای هزارمین بار نامه ی «آوینیِ شهید» به «حاتمی کیای دهه ی هفتاد» را خواندم، بعدش هوس کردم برای چندمین بار آخرین مصاحبه ی...
تا خودِ زندگی..
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
نوشته ای که فکر می کردم با تشویق استاد عزیز روبرو خواهد شد، به باد انتقاد گرفته شد. تقریباً از اساس با نوع نگاه من موافق نبود. قصد نداشتم مقاله را برای او بفرستم، اما بعد فکر کردم شاید نکته ای یا توصیه ای داشته باشد. سخت ترین نقدش این بود که مقاله تحت تاثیر رویکردی مطرح نوشته شده و کاملا معلوم است ک...
از مزیت های گسست..
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
خودم را پیدا کرده ام.. بعد از پنج سال شروع کرده ام به حرف زدن، شروع کرده ام به شکستنِ یک به یکِ دیوارها. شروع کرده ام به گفتن از آنچه بین مان گذشت، و از آنچه در من گذشت. جرقه اش چندشبِ پیش زده شد و آن فورانِ ناگهانی هم او و هم مرا متعجب کرده بود. بعد از قطع تماس تا چند دقیقه ی ممتد می لرزیدم و بعد د...
فقر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
مرداد تمام شد، یعنی حدوداً دو ماه از آن دو روزی که در نشستی خصوصی برای شروع یک همکاریِ جدید تجربه ای متفاوت را از سر گذراندم، گذشته است؛ حالا میxadتوانم چیزی درباره xadاش بنویسم. اینکه نتیجه ی آن نشست و آن همکاری چه خواهد شد آخرین چیزی است که دوست دارم به آن فکر کنم. اولین چیز این است که همه ی زندگی...
از رنجی که می برم (1)
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:24
بیشترین چیزی که همیشه باید نگرانش باشم و بیشترین چیزی که همیشه باید در زندگیِ شخصی کنترل اش کنم، روایت های توی سرم است. فکرهایی که تمام روزم را پر می کنند و مدتی است شدت شان آنقدر زیاد شده که زندگی عملی و بیرونی ام را مختل کرده اند. تا حدی که تقریبا نمی توانم زمان هایی که فکر می کنم را از زمان هایی
متولیانِ راستین امرِ اخلاقی (3)
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:24
قبل از نوشتن: قبلا هم در اینجا گفته بودم که من اخلاق را در نسبتش با عقل است که می فهمم. اخلاق مداریِ باری به هرجهت و از سر عادت و سلیقه و دل رحمی، یا سکوت و مهربانیِ از سر بی عرضگی را اساساً اخلاق نمی دانم. و فکر می کنم ملتزم بودن به چهارچوب مشخصی از اخلاق، حتما باید مسبوق به فهمی عقلانی، یا دستِ کم