مطلوبیتِ گاوی - تاریخ: 1402/2/7 ساعت: 12:21
در من، آنچه فوکو آن را خصلتِ گاویِ انسانِ غیرمدرن مینامد یعنی نشخوارکردن، همواره بر صورتی از مطالعه یعنی پُرخوانیِ مفید/لازم غلبه داشته است. این غلبه هرگز محصولِ آگاهی و تربیت نبوده، بلکه میلی لذتجویانه و از سرِ شهوت بوده است. هربار که با وسواس و نگرانی، نحوه، نکات و روشِ مطالعهکردنم را میکاوم تا کا...
چیستآنِ مستمر - تاریخ: 1402/1/9 ساعت: 14:52
حالمان کم از مستی نداشت. غوطهور میانِ نوای سحرانگیزی از تکنوازیِ فلوت. لَمیده در آغوشش و خیره به روبرو پرسیدم: میدانی آن کدام خصلت/باور است که میانِ برخی از پلیدترین انسانxadهای تاریخ و برخی از نیکترینِ آنها، مشترک و محلِ وفاق است؟ آنچه هم در کلامِ مشاهیرِ مقدس و عالمان به سِرّ و پرهیزکارانِ حقطلب ی...
بیفردا - تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 17:55
-افتاده بودم در تلهی اشباع معنایی؛ از بس اسمِ «حبیب» را توی مغزم تکرار کرده بودم. دهبار، بیستبار، چهلبار یادم نیست اما همینطور بدونِ وقفه «مرد تنهای شب» را به یادِ بابا که عاشقِ «حبیب» بود گوش داده بودم؛ چون ناگهانْ با هربار گوشدادنش، همان حسی که وقتی بابا بعد از آن آخرین زلزلهی ترسناکْ مرا سفت توی ...
بیخود - تاریخ: 1401/12/1 ساعت: 14:17
درنهایت، یکبار، وسطِ یکی از این رقصهای وحشیانه جان میدهم. راهِ دیگری برای نشاندادنِ میزانِ خوشبختی و خوشروانی که در این زندگی دارم، نمیشناسم. که میگوید که این شکرگزاریِ جنونآمیز کمتر از محرابِ نماز است؟قبلتر، اینکه زنم دلالتی داشت بر اینکه چرا هر آشوب، شور و غلیانی در من، دعوتی است به خلوتی و رقصی ن...
درود بر انسانِ وحشی - تاریخ: 1401/11/28 ساعت: 19:33
بابا، آنارشیست بود. من، ضدِّ او بودم. اما، علی (علیهالسلام)، لحظهی ملاقاتِ من و او بود. تنها لحظهی پایدارِ ما. به قولِ نیچه: درود بر چنان جانِ وحشی، نیک، آزاد و طوفانی که بر مردابها و محنتها چنان میرقصد که بر روی چمن. Adblock test (Why?)
بیچهره - تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 21:05
اگر به هیجانات و احساساتم در امور و روابطْ راه دهم، زندگیام ثمراتِ عینی بیشتری خواهد داشت. اگر به عقلانیت و محاسباتم در امور و روابطْ راه دهم، باز هم زندگیام ثمراتِ عینی بیشتری خواهد داشت. دیگران، خصوصاً آنها که نگرانتر و عاشقترند، همواره به یکی از این دو دعوتم میکنند. گمانِ آنها این است که من احساس...
- تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 5:18
در دوری، هر امرِ روزمرهای با کسی که ترکاش کردهایم تبدیل به چالشی اخلاقی-عاطفی میشود. ده سال زمان بُرد تا فهمیدم دوری فقط مسئلهای مربوط به تعلیقِ رابطه، جغرافیا و زمان نیست؛ بلکه دوری دربارهی به اوجرسیدنِ میزانِ حساسیتِ هر لحظهی سادهی روزمره است. Adblock test (Why?)
فریب - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 5:18
این سومین جامجهانی است که دور از «میم» میگذرد. دور از آیینِ همیشگی میانِ ما و آن تصاویرِ لذتبخشی که از او در ذهن دارم. طیِ سالهای قبل، پس از مهاجرت، بارها تمرین کرده بودم که بهتنهایی از آن لذت ببرم، مطالعه کنم و چیزهایی که دلم میخواهد را ثبت کنم؛ البته، دیگر نه همچون نوجوانی و طوری که انگار برای تنه...
زوالِ حداقلها - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 5:18
از نفرت لبریزم و ترجیح میدهم در همین نفرت بنویسم. هیچچیز برایم بیش از اینکه کسی[به هراندازه موافق یا مخالف با من] حتی به اصول و چهارچوبِ خودش هم پایبند نباشد، نفرتانگیز نیست. حکومتی که بهوقتِ حمایت و پروپاگاندای دولتها و نهادهای غربی دربابِ حقوق پایمالشدهی زنان در ایران، زبانش دراز و مدعی است که هیچ...
گزارشِ وضعیت - تاریخ: 1401/6/11 ساعت: 7:16
- از لحاظ وضعِ علمی در سکوت و رکود به سر میبرم. جولانِ ذهنی دو-سهسالِ اخیرم آرام گرفته. هیجانِ سخنگفتن ندارم و تمامِ میلم به کنارهگیری و مشاهده است. از بیش از یکسالِ قبل شروع شده و همچنان روندش صعودی است. هنوز به قلّهی این وضع نرسیدهام. دلم میخواست تزی هم در کار نبود. اما شاید صبوری/همراهی/تغافلِ اس...
عاشقِ بیدار تویی.. - تاریخ: 1401/6/11 ساعت: 7:16
عزاداریِ زنانِ عرب برای پسرِ فاطمه که سلامهای بیپایانِ خدا بر او باد، رسماً یک تابلوی نقاشی است.اگر نبود حریمِ خودخواستهی سفتوسختشان، جایجایِ آن اثرِ هنری که تماشا کردم را اینجا به تفصیلْ در کلماتم شرح و ثبت میکردم.پینوشت1: آه از زیبایی که پیشِ پای زیبایی اُفتد؛ که دریدند زیباییِ خود را و زیباتر شدن...
مرزبندی - تاریخ: 1401/6/11 ساعت: 7:16
- پس از مهاجرت، دو سالِ اخیر از سختترین سالها بودهاند. در یادداشتهای شخصی بسیار کوشیدم از جزئیات این سختیها بنویسم و مواجهه و درکِ دقیقتری را رقم بزنم. اما تقریباً هیچیک از آنها به حدواندازهی یک یادداشتِ منسجم نرسید، درنتیجه در وبلاگ هم نیامد. هنوز آشفتهتر از آن بودم که روایت کنم. تصورم این بود که ن...
هجرتِ دوباره - تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 14:39
هنوز یک ماه هم نگذشته است. مردْ با تبختر مقابلم نشسته بود و یکریز سوال میپرسید. از میانِ سوالهایش تنها همین در خاطرم مانده که «چرا فلسفهی محض رو ادامه ندادی؟ از مسیرِ خوبت منحرف شدی به سمتِ علوم اجتماعی.. چرا؟»  - یک سال است که به مهاجرتِ دوباره فکر میکنم. با «عزیزترین» دربارهاش حرف زدهام. به سختی و...
تکرار - تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 14:39
-بعضی صبحها بیدار میشوم، ماشین را برمیدارم و از خانه بیرون میزنم. بعضی صبحها بیدار میشوم، به ماشین نگاه میکنم و قامتِ «میم» را توی آن میبینم. بعد درِ ساختمان را محکم به هم میکوبم. پیاده راه میافتم و آنقدر سرِ خیابان میایستم تا تاکسی یا اتوبوسی از راه برسد. بعضی صبحها بیدار میشوم و «میم» آنجا نیست. م...
درباره ی آنچه از عشق می دانم (1) - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:36
به خودم می گویم این نمایش های عاشقانه، این مصرفِ عشق به جای یافتن یا ساختنش، این زندگی های در لذت، این تمنای عیش، این خوشبختیِ زیادی، این جستجوی تن ها و سکوتِ فکرها، به من که می رسد به کسی رسیده که زودتر از سن و بیش از عقل و پیش از بلوغش، در عشق زیسته.. دریغم می آید در زمانه ای هستم که موهبتِ آشنایی...
سودازده - تاریخ: 1399/11/5 ساعت: 20:57
نیاز دارم که میم اینجا باشد. توی خانه. راه برود و من صدای پاهایش را از توی اتاقم در حالیکه پشت میزم نشسته ام بشنوم. توی ذهنم قدم هایش را تا رسیدن به آشپزخانه دنبال کنم و بعد صدای نامفهومش توی خانه بپی
شیوه ای برای تبریکِ تولدِ یک دوست - تاریخ: 1399/11/5 ساعت: 20:57
همواره برخی ایده ها در جامعه و محیط پیرامونِ شخص، بیش از بقیه برجسته، تبلیغ و تقلید می شوند. تا حدی که هر واقعه، تجربه و پدیده ای تنها با ارجاعِ به آن ایده ها معنا می شوند و حتی واقعی تلقی می شوند. نت
نشانه شناسی - تاریخ: 1399/11/5 ساعت: 20:57
- دیشب خواب دیدم سراسرْ در یک حجم آبیِ کمرنگ غوطه ورم. آنقدر فانتزی بود که وسطِ خواب، کاملاً حواسم بود که در حالِ خواب دیدنم و این آبیِ بی همتا واقعی نیست. تا همین دو سه سال پیش، تنها آبی هایی که همیش
وضع - تاریخ: 1399/11/5 ساعت: 20:57
متن را به بدترین شکلِ ممکن تمام کردم. هنوز ادیت نشده اما انگیزه ای برای بازنویسی و دقتِ بیشتر ندارم. حتی آگاهی از اینکه ممکن است در ارزیابی اتفاقِ ناخوشایندی بیفتد هم تاثیری در من ندارد. خودم به استاد
ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.. - تاریخ: 1399/8/4 ساعت: 20:36
خیلی کوچک بودم . آن روزها باید آهنگ ها را روی نوار کاست می شنیدی. آدمِ آهنگ بازی نبودم. موسیقیِ خوب هم نمی فهمیدم چیست. موسیقی را بیشتر در شعر و کلام آهنگینش می شناختم. تنها چیزی که واقعا تا آن روز برا

برچسب‌های مرتبط

پایان کارتن خوابی | پایان کار ساختمان چیست | پایان کار ساختمان قدیمی | پایان کار ساختمان | پایان کارادایی | پایان کار | پایان کار آپارتمان | پایان کار چیست | پایان کارادایی فصل سوم | کنکاش سیستم