تجربه ی تَرک - تاریخ: 1399/8/4 ساعت: 20:36
 تصویر بالا نمودارِ تلاش یک سال گذشته ی من است برای ترکِ عملی ناپسند. عملی بسیار ریشه دار. خانه هایی که خط خورده اند یعنی شکست خورده ام. هر روز علامت می زنم که موفق شده ام یا نه. نزدیک ده سال است
سرِ غم بر دار! - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 19:44
هر بار که می رود تا در شدتِxa0غمی شخصی به مرگ راضی تر شوم از زندگی، غمی لاهوتی چون آبِ حیات می رسد و چنان می کند که گویی تازه از مادر زاده شده ام. نورسته، تازه نفس، قوی و آماده.. اینگونه است که در من ام
در ستایشِ عملگرایی - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 19:44
انجام شد. طوریکه در ابتدا به نظر نمی رسید اما مثل همیشه خلافِ محاسباتِ من، انجام شد. محاسباتِ من در زندگی عملی، عمدتاً با ابهام، پوشیدگی، تردید، حداقل گرایی و خطا همراه است. اما اگر بپرسند با این وضع
گوگوش، زهر، مواجهه، درگذشت، حسادت - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 19:44
گوگوش: شبیه گوگوش نیستم اما، لابد به خاطر برخی جزئیات، در چشم او که در نوجوانی اش توی کاباره های تهران کودکیِ گوگوش را دیده بود شبیه اش هستم. در کودکی و نوجوانی زیاد صدایم کرده: گوگوش. توی ویدیوهای قد
به سلامتیِ روزهای پایانیِ سی سالگی - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 19:44
دارم تبدیل می xadشوم به آدمی که ترجیح میxad دهد با یک لیوان چای و کیکِ موزی که خودش پخته، روی مبل لم دهد و کتاب بخواند به جای اینکه با آبمیوه و بستنی و ذرت وسطِ اتاق طاقباز بخوابد و کتاب بخواند. حتی به آد
هفته ی وودی آلنی یا قصه ام کو؟ - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 21:11
با یکی از آخرین فیلم های وودی آلن شروع شد و بعد همینطور دیوانه وار ادامه پیدا کرد. سال به سال عقب رفتم و هر چه که از او در آرشیوم داشتم را دیدم حتی تکراری ها را.xa0هنوز نفهمیده بودم چه مرگم است که ناگها
از ایده ها و مثال ها - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:21
-در شرایط قابلِ دفاعی نیستم. آنچه به دست می آورم در کار، در زندگی شخصی و در احوالاتِ درونی اندک است. زیاد نمی جنگم. مدتی است که بیشترِ انرژی و توانم صرفِ مقاومت کردن می شود. مقاومت کردن برای اینکه به
چند تولد، یک ویدیو و کسی که مثل آدمیزاد نیست! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:21
ویدیویی در یوتیوب می دیدم از یکی از هم وطنی های ساکنِ لندن که درباره ی کریسمس و مخاطراتِ آن بود. درباره ی رسمِ هدیه خریدن، سیکرت سانتا و رسومی از این قبیل که تا چه اندازه زندگی را ماشینی، فرمایشی، مصن
مالیخولیا - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
وسطِ کار و شلوغی و دویدن های بی پایان سفر اتفاق افتاد. سفر کوتاه بود و نبود. انگار بی موقع رسیدم. اما تو آمدی. تمام راه سیمین غانم گوش دادیم و تو فلسفه بافتی. من نگاهم خیره ی دست های بزرگت روی فرمان م
گنددماغ! - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
- بعد از تقریبا بیست روز برگشته ام پشت میز کارم. تمام این مدت را فراری بودم. با لپ تاپ و کتاب ها هرجایی حتی کف آشپزخانه نشسته ام اما تحملِ این میز را نداشتم. نتیجه اینکه در این مدت بدترین کارها را با
The Glass Castle 2017 - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
یک روز «گلس کستل» خودم را می نویسم.xa0همین.
تبریک! - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
در هر ماجرایی، تنها تبریکی که به من می چسبد، تبریکِ من به اوست. برای پدرم قبول شدن در دکتری و هزار تا اتفاق شبیه این، پیشِ پا افتاده ترین و معمولی ترین اتفاق زندگی ست. واکنشش به خبر هم مثل همیشه یک «پ
هیهات! - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
«state» یا وضعِ ویژه ای که در آن هستیم، غربت است. میانِ دو غربتِ عاشورا و ظهور. این استیت یا حالتِ تاریخیِ ماست. وضعی که همه ی داشته ها و نداشته هایمان در آن معنادار شده اند و اصلا در آن و به خاطرِ آن
چشم انداز (2) - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
با میزانِ قابلِ توجهی از کارِ باقیمانده باید واردِ شش ماهه ی دوم سالِ 98 شوم. سالی که مصادف با پایان دهه ی سوم و سی سالگیِ شورانگیزxa0است. سالی که مصادف با پایانِ برنامه ریزیِ سه ساله ام است و این همان
در میدانِ عمل - تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:41
مهر تمام شد. ماه قبل بالاخره تصمیم گرفتم برای اینکه بدانم در چهار ماهِ پیشِ رو چه کنم، به جای هر تحلیل و تأملِ فکری ای، دست به کار شوم و یک یکِ امکان ها را عملاً بسنجم. در نتیجه در ابتدا با چند نفر در
حاشیه نگاریِ اعترافات(1) یا امنیتِ از دست رفته - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 5:48
در شدیدترین حالتِ انزوا به سر می برم. انزوایی که انزوای از جهان و روزمرگی نیست. انزوای خودخواسته ی هدفمندی نیست. انزوای تحسین شده ای هم نیست. انزوا از خودِ قابل دفاعم است که برای ساختنش زحمت کشیده ام.
بی قاعده - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 5:48
همه ی عمر شنیدم که «شبِ شراب نیرزد به بامدادِ خمار»در ذاتِ تو چیست که وقتی اراده کنی حتی از صفتِ شراب باکی نیست؟چگونه شب های شرابم را از بامدادِ خمار خالی می کنی؟چگونه بر خماریِ صبحِ گناه، نور می تابا
پایان دهه سوم: نوبتِ معاشقه - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:54
نزدیک به یک ماهِ دیگر دهه سوم تمام می شود و سی ساله می شوم. همزمان به سالگردِ هفتمین سالِ مهاجرت، هفتمین سالِ ساختن، هفتمین سالِ زندگیِ جدید هم نزدیک می شوم. به بیست و سه سالگی و روزهای آمدنم به این ش
بی شعوری - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:26
همیشه در برابر این پرسش بوده ام که چرا زیاد مشغولِ کاری هستم! حالا یا خواندن یا نوشتن یا شغل یا درس. در این دو-سه هفته اخیرکه به جهتِ پایان ترم تحصیلی تحت فشار شلوغ ترین و شدیدترین برنامه ها بودم، تما
نسبتم با جهان، انتظار است. - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:26
-کارِ فکری برایم به یک مسابقه ی دو استقامت تبدیل شده. مسابقه ی دویی که باید به تنهایی در تمام لاین هایش بدوم. فلسفه ی غرب در یک فهمِ عرضیِ متکثر، فلسفه ی اسلامی در یک فهمِ تکاملیِ خطی/طولی، پرسش هایم

برچسب‌های مرتبط

پایان کارتن خوابی | پایان کار ساختمان چیست | پایان کار ساختمان قدیمی | پایان کار ساختمان | پایان کارادایی | پایان کار | پایان کار آپارتمان | پایان کار چیست | پایان کارادایی فصل سوم | کنکاش سیستم