حباب
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:24
ساعت 5 بیدار شدم. نماز خواندم. دو ساعت درس خواندم. صبحانه خوردم. لباس پوشیدم و کوله به دست راه افتادم سمت دانشگاه.. همه چیز همینقدر معمولی و روتین بود تا وقتی روایت همیشگی و دائمی همه ی روزهای عمرم در یک وقتِ بی وقت پیدایش شد. ایستادم، برگشتم توی خانه، کوله را گوشه ای انداختم، لپ تاپ را باز کردم، آه
اصولگرایانِ ناکام، اصلاح طلبانِ اتفاقی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:24
انتخابات ریاست جمهوریِ اخیر، ضربه ی کارسازی برای اصولگرایان بود. کارساز به این معنا که معتقدم اگر دقیق، هوشمندانه، و بدون تعصب رصد شود می تواند احیاکننده ی اصولگرایی باشد. اما مادام که اصولگرایی چنین معنایی را فهم نکند محکوم به شکست است، همانطور که در انتخابات مجلس (مشخصاً در تهران) قافیه را باخت. ا
هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست..
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:24
برای یک بزرگترِ بزرگوار (و اگر قابل بداند یک دوستِ ارزشمند)، یک درد دل کوتاه نوشتم درباره ی موضوعی که همیشه آزارم می داده است، و این آزار رفته رفته تبدیل به معضلی شده که توانِ تحلیلِ چرایی و چگونگی اش را از دست داده ام. به نظرم دردناک تر از خودِ این معضل، ناتوانی ام برای فهمِ دلیلِ آن است. اینکه هرچ
روضه ی این روزها..
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:24
هیجان زده ام و صادقانه اش این است که ترسیده ام. دلم می خواهد متوفقش کنم. برای من همیشه اینطور بوده که مطالعاتم در یک زمینه ی خاص بالاخره در یک نقطه ای بغرنج می شده و توانم را برای ادامه ی راه می بریده است. همیشه سختی هایی از جنس جنجال های درونی و فکری بوده که روحیه ام را تحلیل می برده اما فایده اش
بازنشر: هویت!
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 11:54
اشاره: این همواره باورم بوده که جان هایی در عالَم هست که ریشه در جان های عزیزِ دیگری دارند. می شود هستیِ متحیر را و زیست غریبانه ی این عالَم را در میان آغوش آن جان های عزیز، رَمقی و حیاتی هزارباره بخشید.. من این شانس را داشتم که او را یکهو و ناگهانی نداشته باشم و موقع آمدنش در بی نیازی و بی خبری نبا...
پایان کار
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:28
کار تمام شده، و باید امروز و فردا برسانم به دست استادم. اما اصلا احساس راحت و خوبی ندارم. با اینکه تقریبا همان روندی را پیش گرفتم که موردنظرم بوده، فصل بندی را به صلاحدید خودم تغییر داده ام، مصادیق را تا جایی که می توانسته ام کم کرده ام و در عوض به شرح و بسط اصل موضوع پرداخته ام و به جای تعریف و تطب...
پروای معنا..
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 0:19
xa0از دیروز: از وقتی خیلی جوان تر بودم ایده آلم در زندگی این بود که هیچ کدام از کارهای روزمره را فقط مثل یک کار روزمره انجام ندهم. 12-13 ساله که بودم این ایده آل برایم در خیالبافی خلاصه می شد. وقتی برای مدرسه رفتن لباس می پوشیدم، تخیل می کردم لباس هایم رداهای بلند هاگوارتزی ها در رمان هری پاتر هستند...
خودکنترلی یا احاطه بر خود
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 20:51
بیش از ده ساعت است که نشسته ام پشت میز و بی وقفه می خوانم و برای نوشتن طرح درس، اطلاعات و راهکار جمع می کنم. طرح درس برای درسی که هیچ اعتبار مشخصی در آموزش و پرورش ندارد، هیچ ساعتِ مفیدی از روز را به آن اختصاص نداده اند. کتابی ندارد و جز معدودی از محتوای کارآمدِ این درس آگاه نیستند. طرح درس را باید ...
عادتِ کودکی
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:19
دیروز با دوستم قدم می زدیم و حرف ها رسید به فایده ی دانستن درباره ی خود، به اهمیت تلاش برای شناختن خود و کلنجار رفتن با خود برای رسیدن به درک دست کم متوسطی از خودِ واقعی مان. و شروع کردیم به کنکاش خودمان و قضاوت مان از حد پیروزی یا شکست در این امر. او معتقد بود، من تا اندازه ای که به چشم می آید در ا...
چرا در فضای مجازی نیستم.
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 13:46
در برابر عنوان نخواسته ام علامت سوال بگذارم، چون بدیهی است که چرا در فضای مجازی نیستم، اما نوشته ام چرا، چون این بداهت بسیط و نامعین است. سخت می توانم از دلایل شخصی و روحی ام درباره اش بنویسم یا بگویم. وقتی کسی از دوستان یا آشنایان می پرسد چرا در هیچ گروهی (حتی به زعم آنها گروه های مفید) نیستم، یا چ...
کنکاش
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 13:45
رودست خورده بودم. عاصی و طلبکار رفتم سراغش، مقابل میزش ایستادم، و هرچه را باید می گفتم با تمام دلایلم گفتم، یکی دو بار صدایم را بلند کردم که صدای بلند مردانه اش را به رخم نکشد و بداند که نترسیده ام، تا آخرین کلمه ام را گفتم، مجبور شد حق و حقوقم را کامل و نقدا بپردازد. توهین کرد؛ قراردادمان را کوبیدم...
بیماری
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 13:45
به طرز غریبی دلم می خواهد تن بدهم به سرزنشِ دیگری.. در شرایطی که می دانم تا مدت محدودی مثلا دو هفته ی دیگر باید حد مشخصی از پایان نامه را معلوم کرده باشم و برای گفتگو با استاد راهنما آماده باشم، حوصله ی خواندن و بدتر از آن نوشتن را ندارم. و در شرایطی که می دانم تنها یک هفته به پایان کلاس های محدود و...